أحمد بن حامد كرمانى

79

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )

جهان كيسه‌دار نقد عقل شوند ، المعىّ يرى بأوّل راى * آخر الأمر من وراء المغيب « 1 » در دل آسمان بديدهء وهم * ديده رايش مسير سرّ « 2 » قدر در شب شك شده به راه يقين * پيك انديشه‌اش بشمع نظر سوّم حامى شامل و وقارى كامل داشت « 3 » و رزانت رائى كه چون ثهلان « 4 » از عواصف عوارض نفسانى از جاى نجنبد و صفاء طبعى كه چون قلزم از خبايث حوادث روزگار كدورت نپذيرد ، حدثّ يوقّره الحجى فكأنّه * اخذا لو قار من المشيب الكامل « 5 » و چون بذكر عفو و حلم رسيدم آنچه از كمال عفو و شمول حلم آن پادشاه مشاهده « 6 » افتاده است تحرير افتد و آنچه درين معنى گفته‌اند و برين خلق شريف تحريض « 7 » كرده اثبات آيد « 8 » . امّا آنچه از عجايب عفو و غرايب لطف او ديده‌ام و شايد كه ذكر آن تا قيامت تازه دارند و در صدور كتب و متون دفاتر مثبت گردانند آنست كه چون آن پادشاه لشكر بناحيت راور كشيد از جهت استخلاص حصارى كه در دست حشم حضرت يزد بود چنان كه عادت اين پادشاهست در غايت اقدام « 9 » و سرعت اقتحام بدر حصار شد و در آن حصار جمعى كثيف از ترك « 10 » و سرهنگ و سوار و پياده و مردان روزگار و دليران كارزار بنفس خويش با تنى چند معدود مصاف با اهل حصار درپيوست و در آن سكر مجاهدت و عطش مغالبت چندان نزديك شد به ديوار « 11 » حصار كه از قلعه تيرى بر روى مباركش آمد و در آن دهش « 12 » بدست خويش تير را

--> ( 1 ) - از ابن الرومى است ( نهاية الارب نويرى ج 6 ص 74 ) ، ( ديوان ابن الرومى بشرح شيخ محمد شريف سليم ج 1 ص 110 ) . ( 2 ) - چ ، ن : سير . ( 3 ) - ق ، ن : اين كلمه را ندارد . ( 4 ) - بالفتح ، جبل ضخم بالعاليه و قيل نمير ( مراصد الاطلاع ، باب الثاء و الهاء ) . ثهلان نام كوهى است كه شعرا و نويسندگان بدان تمثل كنند و گويند مثل ثهلان باوقار ، با رزانت ، حليم . هم بر جودش يك قطره نبايد قلزم * هم بر حلمش يك ذره نسنجد ثهلان . ( امثال و حكم ص 1419 ) . ( 5 ) - بيتى است از قصيدهء بحترى در مدح المعتز باللّه ( ديوان بحترى ص 121 ) . ( 6 ) - ق : مشاهد . ( 7 ) - ق ، م ، ن : تحريص . ( 8 ) - ن ، اين كلمه را ندارد . ( 9 ) - چ : احترام . ( 10 ) - چ : ( تاجيك ) افزوده . ( 11 ) - ر : بحصار . ( 12 ) - بمعنى ( تحيّر ) است .